تبلیغات
قالب در دست ساخت است و به دلیل پاره ای تغییرات ممکن است نمایش محتوا با مشکل همراه باشد - شعر "گل‌کو" احمد شاملو
 
آخرین مطالب
 
پیوندهای روزانه
شعر "گل‌کو" احمد شاملو

شب ندارد سرِ خواب.

 

می‌دود در رگِ باغ

باد، با آتشِ تیزابش، فریادکشان.

 

پنجه می‌ساید بر شیشه‌ی در

شاخِ یک پیچکِ خشک

از هراسی که ز جایش نرباید توفان.

 

 

من ندارم سرِ یأس

با امیدی که مرا حوصله داد.

 

باد بگذار بپیچد با شب

بید بگذار برقصد با باد.

 

گل‌کو می‌آید

گل‌کو می‌آید خنده‌به‌لب.

 

 

گل‌کو می‌آید، می‌دانم،

با همه خیرگیِ باد

                      که می‌اندازد

پنجه در دامانش

روی باریکه‌ی راهِ ویران،

 

گل‌کو می‌آید

با همه دشمنیِ این شبِ سرد

که خطِ بیخودِ این جاده را

می‌کند زیرِ عبایش پنهان.

 

 

شب ندارد سرِ خواب،

شاخِ مأیوسِ یکی پیچکِ خشک

پنجه بر شیشه‌ی در می‌ساید.

 

من ندارم سرِ یأس،

زیرِ بی‌حوصلگی‌های شب، از دورادور

ضربِ آهسته‌ی پاهای کسی می‌آید.


1330


 




مرتبط با: شعر/احمد شاملو ,
می توانید دیدگاه خود را بنویسید
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.