تبلیغات
قالب در دست ساخت است و به دلیل پاره ای تغییرات ممکن است نمایش محتوا با مشکل همراه باشد - شعر "در آب های سبز تابستان" فروغ فرخزاد
 
آخرین مطالب
 
پیوندهای روزانه
شعر "در آب های سبز تابستان" فروغ فرخزاد

تنها تر از یک برگ

با بار شادی های مهجورم

در آب های سبز تابستان

آرام می رانم

تا سرزمین مرگ

تا ساحل غم های پاییزی

 

در سایه ای خود را رها کردم

در سایه ی بی اعتبار عشق

در سایه فرّار خوشبختی

در سایه ی ناپایداری ها

 

شب ها که می چرخد نسیمی گیج

در آسمان کوته دل تنگ

شب ها که می پیچد مِهی خونین

در کوچه های آبی رگ ها

شب ها که تنهاییم

با رعشه های روحمان ، تنها -

در ضربه های نبض می جوشد

احساس هستی ، هستی بیمار

 

( در انتظار دره ها رازی ست )

این را به روی قله های کوه

بر سنگ های سهمگین کندند

آن ها که در خط سقوط خویش

یک شب سکوت کوهساران را

از التماسی تلخ آکندند

 

( در اضطراب دست های پر،

آرامش دستان خالی نیست

خاموشی ویرانه ها زیبا ست )

این را زنی در آب ها می خواند

در آب های سبز تابستان

گویی که در ویرانه ها می زیست

 

ما یکدگر را با نفسهامان

آلوده می سازیم

آلوده ی تقوای خوشبختی

ما از صدای باد می ترسیم

ما از نفوذ سایه های شک

در باغ های بوسه هامان رنگ می بازیم

ما در تمام میهمانی های قصر نور

از وحشت آواز می لرزیم

 

اکنون تو اینجایی

گسترده چون عطر اقاقی ها

در کوچه های صبح

بر سینه ام سنگین

در دست هایم داغ

در گیسوانم رفته از خود ، سوخته ، مدهوش

اکنون تو اینجایی

 

چیزی وسیع و تیره و انبوه

چیزی مشوّش چون صدای دوردست روز

بر مردمک های پریشانم

می چرخد و می گسترد خود را

شاید مرا از چشمه می گیرند

شاید مرا از شاخه می چینند

شاید مرا مثل دری بر لحظه های بعد می بندند

شاید ...

دیگر نمی بینم

 

ما بر زمینی هرزه روییدیم

ما بر زمینی هرزه می باریم

ما (هیچ)  را در راه ها دیدیم

بر اسب زرد بالدار خویش

چون پادشاهی راه می پیمود

 

افسوس ، ما خوشبخت و آرامیم

افسوس ، ما دلتنگ و خاموشیم

خوشبخت ، زیرا دوست می داریم

دلتنگ ، زیرا عشق نفرینی ست

 


فروغ فرخزاد

از کتاب "تولدی دیگر"




می توانید دیدگاه خود را بنویسید
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.