تبلیغات
قالب در دست ساخت است و به دلیل پاره ای تغییرات ممکن است نمایش محتوا با مشکل همراه باشد - عرفان نظرآهاری (در حال تکمیل)
 
آخرین مطالب
 
پیوندهای روزانه
عرفان نظرآهاری 


---------------------------------------------------------------------

بر روی شعر و داستان دلخواه کلیک کنید

---------------------------------------------------------------------


گزیده ای از کتاب " چای با طعم خدا "

دوست

زیر گنبد کبود

راز

قول می دهم که آسمان شوم

چای با طعم خدا

دختری دلش شکست

خاک خوشبخت


کتاب "بال هایت را کجا جا گذاشتی ؟"


ایمان ترانه ی آدمی

پرنده ای به رسالت مبعوث شد

خدا چراغی به او داد

سیاه کوچکم ! بخوان

نسیم نفس خدا ست

شیطان مسئول فاصله ها ست

هر بار که می روی رسیده ای

بهشت برپا شد

دیگر بار به دنیا آمد

خدا فرشته های امید را فرستاد

کمک به عشق ، کمک به خدا

قلب جغد پیر شکست

بال هایت را کجا جا گذاشتی ؟

سوگند به اسب و زیتون و ماه


کتاب " لیلی نام تمام دختران زمین است "

 

لیلی خودش را به آتش کشید

لیلی تشنه تر شد

لیلی زیر درخت انار

لیلی نام تمام دختران زمین است

شیطان از انتشار لیلی می ترسد

لیلی رفتن است

لیلی نام دیگر آزادی

لیلی پروانه ی خدا

اسب سرکش در سینه ی لیلی

لیلی چشم به راه است

لیلی ! بچرخ

لیلی مرده بود

لیلی ! زندگی کن    



" کتاب " روی تخته سیاه جهان با گچ نور بنویس 


این فرشته خط خطی ست

با من تماس بگیر خدایا

روی تخته سیاه جهان

نهنگ دوست

یک استکان نور

جوجه تیغی ی دلم

پرنده ماهی

روی سنگفرش کهکشان

قلعه ی تلخ

آن کلید خدا کو ؟

خوش خیال کاغذی

دلم سیب سرخ

خدایا تو قلب مرا می خری ؟

امشب این پلنگ

قالی ظریف و دست باف او

وای از آن خیال زخمی ات

معرکه

ایستگاه استجابت دعا

                                       


 کتاب " هر قاصدکی یک پیامبر است "

 

هر قاصدکی یک پیامبر است

وای اگر پرنده ای را بیازاری

روی ماه و لای ستاره ها

آن که عاشق است دعا می کند

هر شاخه ی سوالی و هر برگ سوالی

دانه می کارم تا صبوری بیاموزم

دانه ای که سپیدار بود

قصه ای به زیبایی نان

درخت اسم خدا را زمزمه می کرد

عکس خدا در اشک عاشق است

یلدا نام یک فرشته است

ما همه آفتابگردانیم

                

"کتاب "دو روز مانده به پایان جهان


دو روز مانده به پایان جهان

رفتن و دویدن و پرواز

مسافری شمع آجین

در کوله ات چه داری؟

هیچ کس معشوق تو ست

غیرت و غرور و عشق

بالا رفتن از سربالایی آسمان

حکایت ماه و پلنگ عشق

خاموشی درخت و کوه و سنجاقک

بهار ! پرده از عاشقی بردار

زمین ایمان آورد و جهان سبز شد

خدا سلام رساند و گفت

هفت سینی از سروش و سیمرغ و سرو و سیاوش

ماه مرشد

درخت ، این درویش سبز پوش

در عشق دو رکعت است    



"کتاب "من هشتمین آن هفت نفرم

 

میراث پدر علیه السلام

خدایم لا به لای توفان بود

آن بت ابراهیم می خواست

پیامبری و درختی و شهیدی

و دقیانوسی که منم

من هشتمین آن هفت نفرم

این منم ضحاک ماردوش

اسمش اسکندر نبود

دنیا بیستون است اما فرهاد ندارد

آرش و کمان عشق

زلیخا ! برگرد

شاید او رابعه بود

حوا ، مادر من است