تبلیغات
قالب در دست ساخت است و به دلیل پاره ای تغییرات ممکن است نمایش محتوا با مشکل همراه باشد - احمد شاملو (در حال تکمیل)
 
آخرین مطالب
 
پیوندهای روزانه

 احمد شاملو/فهرست اشعار


--------------------------------------------------------------------

بر روی شعر دلخواه کلیک کنید
---------------------------------------------------------------------

 

آهن‌ها و احساس


مرغ دریا : خوابید آفتاب و جهان خوابید ...

برای خون و ماتیک : - « این بازوانِ او ست ...

مرثیه : راه در سکوتِ خشم به جلو خزید ...

 

23


 23 : بدنِ لختِ خیابان ...

 

قطع‌نامه

 

تا شکوفه‌ی سرخ یک پیراهن : سنگ می‌کشم بر دوش

قصیده برای انسان ماه بهمن : تو نمی‌دانی غریو یک عظمت

سرود مردی که خودش را کشته است : نه آبش دادم

سرود بزرگ : به شن‌ چو، رفیق ناشناس کره‌یی

 

هوای تازه

 

بهار خاموش : بر آن فانوس که‌ش دستی نیفروخت

بازگشت : این ابر های تیره که بگذشته ‌ست

رانده : دست بردار ازین هیکل غم

بیمار : بر سر این ماسه ‌ها دراز زمانی‌ ست

شعر گمشده : تا آخرین ستاره‌ ی شب بگذرد مرا

رنج دیگر : خنجر این بد ، به قلب من نزدی زخم

دیدار واپسین : باران کُنَد ز لوح زمین نقش اشک پاک

شعر ناتمام : سالم از سی رفت و، غلتک‌سان دَوَم

سفر : در قرمز غروب،

گل‌کو : شب ندارد سر خواب.

صبر تلخ : با سکوتی، لب من

مه : بیابان را، سراسر، مه گرفته‌ست

از زخم قلب «آبائی» : دختران دشت !

بادها : امشب دوباره

غبار : از غریو دیو توفانم هراس

انتظار : از دریچه

تردید : او را به رویای بخارآلود و گنگ شام‌گاهی دور، ...

احساس : سه دختر از جلوخان سرایی کهنه سیبی سُرخ پیش ...

خفاش شب : هرچند من ندیده‌ام این کور بی‌خیال

مرگ نازلی : « ــ نازلی ! بهار خنده زد و ارغوان شکفت

نمی‌رقصانمت چون دودی آبی‌رنگ... : نمی‌گردانمت در برج ابریشم

ساعت اعدام : در قفل در کلیدی چرخید

شعری که زندگی‌ست : موضوع شعر شاعر پیشین

طرح : بر سکوتی که با تن مرداب

در رزم زندگی : در زیر تاق عرش، بر سفره‌ی زمین

مرد مجسمه : در چشم بی‌نگاهش افسرده رازها ست

لعنت : در تمام شب چراغی نیست

دیوارها : دیوارها ــ مشخص و محکم ــ که با سکوت

کبود : زیر خروش و جنبش ظاهر

مرغ باران : در تلاش شب که ابر تیره می‌بارد

بودن : گر بدین‌سان زیست باید پست

شبانه : شبانه شعری چگونه توان نوشت

شبانه : یاران من بیایید

شبانه : من سرگذشت یأسم و امید

شبانه : شب که جوی نقره ی مهتاب

شبانه : با هزاران سوزنِ الماس

شبانه : وه! چه شب‌های سحرْسوخته

شبانه : یه شب مهتاب

راز : با من رازی بود

بارون : بارون میاد جر جر

پریا : به فاطی ابطحی کوچک

سرگذشت : برای سرور و ناصر مقبل

افق روشن : برای کامیار شاپور

نگاه کن : سال بد سال باد

عشق عمومی : اشک رازی‌ ست ...

به تو سلام می‌کنم : به تو سلام می‌کنم کنار تو می‌نشینم

تو را دوست می‌دارم : طرفِ ما شب نیست ...

دیگر تنها نیستم : بر شانه‌ی من کبوتری‌ست که از دهان تو آب می‌خورد ...

سرچشمه : در تاریکی چشمانت را جستم

بهار دیگر : قصد من فریب خودم نیست ، دلپذیر !

به تو بگویم : دیگر جا نیست

بدرود : برای زیستن دو قلب لازم است

از عموهایت : نه به خاطرِ آفتاب نه به خاطرِ حماسه ...

حریق سرد : وقتی که شعله‌ی ظلم

شعر ناتمام : خرد و خراب و خسته جوانی خود را پشت سر نهاده‌ام

پیوند : ای سرود دریاها ! در ساحل خشمناک سکوت من موج ...

برای شما که عشق تان زنده‌گی‌ست : شما که عشقتان زندگی‌ست

سمفونی تاریک : غنچه‌های یاس من امشب شکفته است . و ظلمتی که با ...

آواز شبانه برای کوچه‌ها : خداوندان درد من ، آه ! خداوندان درد من !

با سماجت یک الماس ... : و عشق سرخ یک زهر

رکسانا : بگذار پس از من هرگز کسی نداند از رکسانا با من ...

غزل آخرین انزوا : ۱

غزل بزرگ : همه بت‌هایم را می‌شکنم

حرف آخر : به آن‌ها که برای تصدی قبرستان‌های کهنه تلاش ...

چشمان تاریک : چشمان تو شبچراغ سیاه من بود

سرود مردی که تنها به راه می‌رود : در برابر هر حماسه ...

از مرز انزوا : چشمان سیاه تو فریب‌ات می‌دهند

تنها... : اکنون مرا به قربانگاه می‌برند

پشت دیوار : تلخی این اعتراف چه سوزاننده است که مردی گشن و ...

 

 کتاب "باغ آینه"

 

خواب وجین‌گر : خواب چون درفکند از پایم ...

مثل این است ... : مثل این است، در این خانه‌ی تار ،

حریق قلعه‌یی خاموش ... : زنی شب تا سحر گریید خاموش ...

کلید : رفتم فرو به فکر و فتاد از کفم سبو

اتفاق : مردی ز باد حادثه بنشست ...

برف : برف نو ، برف نو ، سلام ، سلام ! ...

شب‌گیر : مرغی از اقصای ظلمت پر گرفت ...

 غروب «سیارود» : می‌چکد سمفونی شب

در دوردست ... : در دوردست ، آتشی اما نه دودناک ...

بر سنگ‌فرش : یاران ناشناخته‌ام

کیفر : در این‌جا چار زندان است ...

ماهی : من فکر می‌کنم

کاج : همچو بوتیمار مجروحی ...

پُل الله‌وردی‌خان : به فروز و یحیی هدی

شبانه : ای خداوند از درون شب ...

طرح : شب با گلوی خونین خوانده ست

 فقر : از رنجی خسته‌ام که از آن من نیست

مرثیه برای مردگان دیگر :

1. ارابه ها : ارابه هایی از آن سوی جهان ...

2. دو شبح ک

3. جز عشق

4. اصرار

5. از نفرتی لبریز :

6. فریادی و ... دیگر هیچ :

7. فریادی ... :

شبانه : شب تار شب بیدار

باران : آن گاه بانوی پرغرور عشق خود را دیدم

نیم‌شب : پنجه‌ی سرد باد در اندیشه‌ی گزندی نیست

شبانه : عشق خاطره یی ست ...

زن خفته : کنار من چسبیده به من در عظیم‌تر فاصله‌یی از من

لوح گور : نه در رفتن حرکت بود

معاد : من

باران : بر شرب بی‌پولک شب

تا شک : بن‌بست سربه‌زیر

بر خاک جدی ایستادم ... : بر خاک جدی ایستادم

کوچه : به دکتر مجید حائری

دادخواست : از همه سو ،

در بسته... : دیرگاهی‌ست که دستی بداندیش

از شهر سرد... : صحرا آماده‌ی روشن شدن بود

با همسفر : سرکش و سرسبز و پیچنده

باغ آینه : چراغی به دستم چراغی در برابرم

مرثیه : نیمروز ...

نبوغ : برای میهن بی‌آب و خاک

شعار ناپلئون کبیر در جنگ های بزرگ میهنی : شعار ناپلئون کبیر

قصه‌ی دخترای ننه دریا : یکی بود یکی نبود ...

 

 کتاب "لحظه‌ها و همیشه"

 

سرود : برای پرویز شاپور

میلاد : نفس کوچک باد بود و حریر نازک مهتاب بود ...

گریزان : برای خانم عالیه جهانگیر یوشیج

پایتخت عطش :

1. آفتاب آتش بی دریغ است ...

2. کنار تو را ترک گفته ام

میان ماندن و رفتن ... : میان ماندن و رفتن حکایتی کردیم

سخنی نیست... : به اولین و ثمین باغچه‌بان

حماسه ! : در چارراه‌ ها خبری نیست

رهگذران : سر در زیر از شاهراه متروک پیش می‌آمدند

کوه‌ ها : کوه ‌ها با هم‌اند و تنهایند

انگیزه‌های خاموشی : پس آدم ، ابوالبشر، به پیرامن خویش نظاره کرد

غزل ناتمام... : به هر تار جانم صد آواز هست

شبانه : آن که دانست ...

شبانه : اکنون، دیگرباره شبی گذشت.

من مرگ را... : اینک موج سنگین‌گذ زمان است که در من می‌گذرد.

وصل :

1. در برابر بی کرانی ساکن ...

2. اینک ! چشمی بی دریغ ...

3. در سرزمین حیرت ...

4. نه ! هرگز شب را باور نکردم ...

5. شکوهی در جانم تنوره می کشد ...

شبانه : کوچه ها تارکن ...

 

 کتاب "آیدا در آینه"

 

آغاز : بی‌گاهان

شبانه : میان خورشیدهای همیشه ...

من و تو، درخت و بارون ... : من باهارم تو زمین

من و تو... : من و تو یکی دهانیم

از مرگ... : هرگز از مرگ نهراسیده‌ام

خفتگان : به مناسبت بیستمین سال قیام دلیرانه‌ی گتتوی  ...

تکرار : جنگل آینه‌ها به هم در شکست ...

سرود آن کس که از کوچه به خانه باز می‌گردد : نه در خیال ، که رویاروی می‌بینم

چهار سرود برای آیدا :

1. سرود مرد سرگردان : مرا می باید که در این خم راه ...

2. سرود آشنایی

3. کدام ابلیس ...

4. سرود برای سپاس و پرستش

سرود پنجم :

1. سرود پنجم سرود آشنایی های ژرف تر است ...

2. جستن اش را پا نفرسودم ...

3. خاک را بدرودی کردم و شهر را

4. اکنون من و او دو پاره ی یک واقعیت ایم ...

5. غزل درود و بدرود

6. باری ، خشم خواننده از آن رو ست که ...

7. به یک جمجمه

8. من محکوم شکنجه یی مضاعفم ...

9. در به در تر از باد زیستم ...

10. برویم ای یار ، ای یگانه ی من ...

11. اکنون رخت به سراچه ی آسمانی دیگر خواهم کشید ...

12. این است عطر خاکستری هوا ...

آیدا در آینه : لبانت به ظرافت شعر ...

میعاد : در فراسوی مرزهای تنت تو را دوست می‌دارم

جاده ی آن سوی پل : مرا دیگر انگیزه‌ی سفر نیست

 

 

کتاب "آیدا،‌درخت، خنجر و خاطره"

 

شبانه

01. قصدم آزار شما ست ...

02. دوستش می دارم ...

03. دریغا دره ی سرسبز و گردوی پیر ...

04. عصر عظمت های غول آسای عمارت ها ...

05. و شما که به سالیانی چنین دوردست ...

06. دریغا انسان ...

07. ما شکیبا بودیم ...

08. اندکی بدی در نهاد تو ...

09. مرگ را دیده ام من ...

10. رود قصیده‌ی بامدادی را ...

و تباهی آغاز یافت : پس پای ها استوارتر بر زمین بداشت ...

شبانه : با گیاه بیابان ام ...

غزلی در نتوانستن :

سرود آن که برفت و آن کس که بر جای ماند :

از مرگ من سخن گفتم :

در جدال آیینه و تصویر

1. دیری با من سخن به درشتی گفته اید ...

2. زمین به هیات دستان انسان درآمد ...

3. خو کرده اید و دیگر راهی به جز ...

4. آن جا که عشق غزل نیست ...

لوح :

شکاف :

از قفس :

 

 کتاب "ققنوس در باران"

 

سفر : به بانوی صبر و ایثار

سه سرود برای آفتاب

1. شبانه : اعترافی طولانی ست شب ...

2. چلچلی : من آن مفهوم مجرد را جسته ام ...

3. پس آه واره یی چالاک ...

رود :

مرگ ناصری :

نقش :

چه راه دور ... :

مرثیه :

اسباب :

مجله‌ی کوچک :

1. آه ، تو می دانی ...

2. دوره های مجله ی کوچک ...

3. به هنگامی که همجنس باز و قصاب ...

4. صبح پاییزی ...

5. ماندن به ناگزیر و ...

6. در پس دیوار باغ ...

 

چشم‌اندازی دیگری : با کلیدی اگر می‌آیی

Postumus :

1. سنگ برای سنگر ...

2. از بیم ها پناهی جستم ...

3. بی خیالی و بی خبری ...

پاییز : گوی طلای گداخته ...

 

 کتاب "مرثیه‌های خاک"

 

شعر ، رهایی‌ست ...

مرثیه : به جستجوی تو ...

شبانه : پچپچه را از آن گونه سر به هم آورده ...

با چشم‌ ها : با چشم ‌ها

شامگاهی : ــ نظر در تو می‌کنم ای بامداد

هملت : بودن

و حسرتی :

1. نه این برف را دیگر ...

2. کجایی ؟ بشنو ! بشنو !

3. من ام ، آری من ام ...

4. با خشم و جدل زیستم ...

5. من درد بوده ام همه ...

6. نفس خشم آگین مرا ...

تمثیل : به پوران صلح‌کل و سیروس طاهباز

حکایت : اینک آهوبره‌یی

در آستانه : نگر تا به چشم زرد خورشید اندر نظر نکنی ...

 

کتاب "شکفتن در مه"

 

نامه : بدان زمان که شود تیره روزگار، پدر!

که زندانِ مرا بارو مباد ...

عقوبت :

صبوحی : برای م. آزرم

رستگاران : در غریوِ سنگینِ ماشین‌ها و اختلاطِ اذان و جاز

فصلِ دیگر : بی‌آنکه دیده بیند،

سرود برای مردِ روشن که به سایه رفت : قناعت‌وار

پدران و فرزندان : هستی

 

کتاب "ابراهیم در آتش"

 

شبانه : در نیست راه نیست ...

شبانه : اگر که بیهده زیبا ست شب ...

نشانه : شغالی

برخاستن : چرا شبگیر می‌گرید؟

در میدان : آنچه به دید می‌آید و

شبانه : مردی چنگ در آسمان افکند ...

تابستان : پردگیانِ باغ

شبانه : کلیدِ بزرگِ نقره

شبانه : مرا تو بی سببی نیستی

تعویذ : به چرک می‌نشیند

سرودِ ابراهیم در آتش : در اعدامِ مهدی رضایی در میدانِ تیرِ چیتگر

غریبانه : دیری‌ست تا سوزِ غریبِ مهاجم

ترانه تاریک : بر زمینه‌ی سُربی‌ صبح

واپسین تیر ترکش آنچنان که می‌گویند : من کلامِ آخرین را

بر سرمای درون : همه

از این گونه مردن... : می‌خواهم خوابِ اقاقیاها را بمیرم.

محاق : به گوهر مراد

درآمیختن : مجال

اشارتی : به ایران درودی

مجال : جوجه‌یی در آشیانه

میلاد آن که عاشقانه بر خاک مُرد :

1. نگاه کن چه فروتنانه بر خاک می گسترد ...

2. انکار عشق را ...

3. نگاه کن چه فروتنانه بر درگاه نجابت ...

 

کتاب "دشنه در دیس"

 

ضیافت : حماسه‌ی جنگل‌های سیاهکل

شبانه : یله بر نازکای چمن ...

در شب : فردا تمام را سخن از او بود ...

گفتی که باد مرده‌ست ... : گفتی که:

فراقی : چه بی‌تابانه می‌خواهمت ای دوری‌ات آزمونِ تلخِ  ...

شبانه : شانه‌ات مُجابم می‌کند

زبانِ دیگر : مگو

هنوز در فکر آن کلاغم : برای اسماعیل خویی

خطابه‌ی تدفین : برای چه‌گوارا

شکاف : در اعدامِ خسرو گلسرخی

سِمیرُمی : برای هوشنگ کشاورز

سپیده‌دم : به هزار زبان

ترانه آبی : برای ع. پاشایی

از منظر : به نیلوفر پاشایی، از عموی خسته‌اش

باران : تارهای بی‌کوک و

شبانه : زیباترین تماشا ست

ترانه‌ی بزرگ‌ترین آرزو : آه اگر آزادی سرودی می‌خواند

پریدن : رها شدن بر گُرده‌ی باد است و

 

  کتاب "ترانه‌های کوچک غربت"

 

بچه‌های اعماق : گفتار برای یک ترانه، در شهادتِ احمد زیبرم

مترسک : برای آنی و تقی مدرسی

هجرانی : چه هنگام می‌زیسته‌ام؟

هجرانی : تلخ چون قرابه ی زهری ...

هجرانی : که‌ایم و کجاییم ؟ ...

هجرانی : جهان را بنگر ، سراسر ...

هجرانی : غم این جا نه که آن جا ست

ترانه‌ی کوچک : ــ تو کجایی ؟ ...

آخر بازی : عاشقان

هجرانی : سینِ هفتم سیب سرخی ست

صبح : ولرم و

در این بن‌بست : دهانت را می‌بویند

عاشقانه : آن که می‌گوید دوستت می‌دارم

ترانه‌ی همسفران : سرِ دوراهی

خطابه‌ی آسان ، در امید : به رامین شهروند

شبانه : نه تو را برنتراشیده ام ...

رستاخیز : من تمامی‌ مُردگان بودم:

در لحظه : به تو دست می‌سایم و جهان را درمی‌یابم،

عاشقانه : بیتوته‌ی کوتاهی‌ست جهان ...

شبانه : گویی همیشه چنین است ...

 

کتاب "مدایح بی‌صله"

 

روزنامه‌ی انقلابی : هنگامی که مسلسل به غشغشه افتاد

و چون نوبت ِ ملاحان... : و چون نوبتِ ملاحانِ ما فرارسد

میان ِ کتاب‌ها گشتم : میانِ کتاب‌ها گشتم

خواب‌آلوده هنوز... : خواب‌آلوده هنوز

من هم‌دست ِ توده‌ام : من همدستِ توده‌ام

پیغام : پسرِ خوبم، ماهان

جهان را که آفرید ؟ : «ــ جهان را که آفرید؟»

نمی‌توانم زیبا نباشم : نمی‌توانم زیبا نباشم

نمی‌خواستم ... : نمی‌خواستم نامِ چنگیز را بدانم

در جدال با خاموشی :

1. من بامدادم سرانجام ...

2. در بیمارستانی که بستر من ...

اندیشیدن... : اندیشیدن

سحر به بانگِ زحمت و جنون : سحر به بانگِ زحمت و جنون

جخ امروز از مادر نزاده‌ام ... : جخ امروز

تو باعث شده‌ای ... : تو باعث شده‌ای که آدمی از آدمی بهراسد.

دست زی دست نمی‌رسد : دست زی دست نمی‌رسد

همیشه همان ... : همیشه همان...

سلاخی می‌گریست ... : سلاخی

پس آن گاه زمین... : به شاهرخ جنابیان

شبانه : به فریادی خراشنده

این صدا دیگر ...

بُهتان مگوی ...

غمم مدد نکرد ...

آن گاه که شماطه‌ی مقدر به صدا درآید ...

«کریه» اکنون صفتی اَبتَر است ...

سپیده‌دم : بانگ‌ در بانگ ...

کویری : برای «زیور»ِ کلیدر

کجا بود آن جهان... : کجا بود آن جهان

بوتیمار : چه لازم است بگویم

ترانه‌ی اشک و آفتاب : ــ دریا دریا

بِسوده‌ترین کلام است دوست‌داشتن ...

تنها اگر دمی ...

مردِ مصلوب ...

جانی پُر از زخم ...

شبِ غوک : خِش‌خشِ بی خا و شینِ برگ از نسیم

ترجمانِ فاجعه : گفتارِ فیلمی در بابِ نقاشی‌های سال‌های دهه‌ی ۶ ...

در کوچه‌ی آشتی‌کُنان : پیش می‌آید و پیش می‌آید

سرودِ قدیمیِ قحط سالی : سال بی باران ...

ترانه‌ی اندوهبارِ سه حماسه : برای عمران صلاحی

شبانه : کی بود و چگونه بود ...

دوستت می‌دارم بی‌آن که بخواهمت ...

سرودِ آوارگان : در معبر من دیگر ...

نلسن ماندلا : تو آن سوی زمینی در قفسِ سوزانت

یک مایه در دو مقام :

1. دلم کپک زده ، آه ...

2. غریوی رعد آسا ...

پرتوی که می‌تابد از کجاست ؟ ...

حوای دیگر : می‌شناسی ــ به خود گفته‌ام ــ

ای کاش آب بودم ...

تِک‌تِکِ ناگزیر را برمشما ر...

توازیِ ردِّ ممتّدِ ...

چشم‌ های دیوار چشم‌ های دریچه چشم‌ های در ...

شیهه و سم‌ْضربه...

پاییزِ سن‌هوزه : سرما و گرما در تعادل محض است ...

 

کتاب "در آستانه"

 

حکایت : مطرب درآمد

هاسمیک : با آیدا،

ظلماتِ مطلقِ نابینایی : به ایرج کابلی

حجمِ قیرینِ نه‌درکجایی... : به واحد اسکندری

در پیچیده به خویش... : به زرین‌تاج و نورالدین سالمی

طبیعتِ بی‌جان : به میترا اسپهبد

در آستانه : باید اِستاد و فرود آمد

خلاصه‌ی احوال : چیزی به جا نماند

آن روز در این وادی...

خاطره : شب

بر کدام جنازه زار می‌زند این ساز ؟ ...

ما نیز روزگاری ...

قناری گفت _ کره ی ما ...

نه عادلانه نه زیبا بود ...

آن روی دیگرت ...

یکی کودک بودن ...

ترانه : بر این کناره تا کرانه‌ی آمودریا

سِفْرِ شُهود : زمین را انعطافی نبود

قفس قفس این قفس ...

جوشان از خشم...

بوسه : لب را با لب ..

گدایانِ بیابانی : سربه‌سر سرتاسر در سراسرِ دشت

ببر : آن دَلاّدَلِّ حیات

طرح‌های زمستانی :

1. چرک مرده گی پر جوش و جنجال کلاغان ...

2. آسمان بی گذر از شفق ...

طرح بارانی : به جمشید لطفی

میلاد : ناگهان

قصه‌ی مردی که لب نداشت : یه مردی بود حسین‌قلی ...

 

کتاب "حدیث بی‌قراری ماهان"

 

سراسرِ روز ...

نوروز در زمستان : سالی نوروز بی چلچله ...

می‌دانستند دندان برای تبسم نیز هست ...

از خود با خویش : برای عباس جعفری

آشتی : «ــ اقیانوس است آن : ...

غرشِ خامِ تندرهای پوده ...

زنان و مردانِ سوزان ...

ما فریاد می‌زدیم ...

The Day After : در واپسین دم ...

سرود ششم : شگفتا که نبودیم ...

شب‌بیداران : همه شب حیرانش بودم ...

شبانه : ــ بی‌آرزو چه می‌کنی ای دوست؟

شرقاشرقِ شادیانه به اوجِ آسمان ...

نگران ، آن دو چشمان است ...

با تخلصِ خونینِ بامداد : مرگ آنگاه پاتابه همی‌گشود که خروسِ سحرگهی ...

چاهِ شغاد را ماننده ...

چون فورانِ فحل‌ْمستِ آتش ... : ***یاد مختاری و پوینده

نخستین که در جهان دیدم ...

نخستین از غلظه‌ی پنیرک ...

کژمژ و بی‌انتها ...